(چلسی یک  لیورپول یک)

به پسر عموهایم گفتم نمی شود!

جگر گوشه ام بود

و خواب پهنه های الغوث الغوث

تا چگونه ریخت بر سرم وامصیبتا؟!

به این شقیقه های ارغوانی نرم

و شقه شقه های کِی بگو کِی ؟

و آیا هنوز!؟

که دستم به دامنت شکافها عمیق است

و میدان به چرخ چرخ یاسین ارابه ها

و کوچه در طاهای ها، هنوز ها، ها بده نفسم برید

که ای مع العسر از گشایشت خبری نبود!

تا گر بگیرم از بشکه های اینجا بریز

و آنهایت آخر کم آورد به روی سینه ات

که انگور

 از شکوفه ها در دهان بیا

به روی سینه ام

و پنهانی - بهار ،خزیده تا حریر نسترن های الحادی سینه ام

که خم می شوی مخفیانه در بهار فصل غمگینی است!

بله

جگر گوشه ام

ایی

اما

مصیبتی به انگار از آسمان ،چرا بیاویزم که این قبیله طولانی ست!

به سبحان الله!

و فرمان ببر مغزم

از سرانجام ،وخیم ِدامنه ها ی زیرا نمی شوی لبیک!

که استخوان ها ی کتف

وشاخه های نازک ات

به اشاره ی ماه رفتند

 وما پشت پنجره های قصه اش چه طول کشیده ست این اسب!

هی نبرد از ارتفاعات سرخ بر دهانه ی اروند

هی هجوم مُرد به رشته کوه های زرد!

چیست؟!

بخوان و چیست؟!

رقصیده بال و پر

از آنجا که از دست نمی بینمش ،حیف!

حیف

علی الحیف

که گردنه های ام القصر به مخازن سر انگشت هات وصل است!


ناضرور نوشت انگار : شعری بود از نه خیلی سالها دور ... دلم برایتان تنگ است : الهام محمد نژاد - لیلا فلاحی سرابی - کیانوش کریمیان - عماد شوشتری - سپیده شمس - علیرضا بهنام - ایراندخت اکبری ...