رسیدم به سخت پدر!
با رگه های خون، آمیخته با چشمهای آویخته ام به سقف، فرو ریخته بر دنده هام
چه زود هجوم بردم... چه زود تاختم ، چه زود... باختم پدر!
دوباره تاس بریز با سیگارهای امشب چه درد پیچیده در مفاصلم خسته ست!
دوباره برگشته ام ...
به صفر
صفراز اعداد دیگر بزرگتر است؟
بگو کجا؟
کو؟
پس کو بلافاصله شهر است؟
رخت بربسته گوشواره هام، منشور لاله ها و گرم در ازدحام صبح که می خواست بشکفد غداره می کشید بر پنجه هام وصدا بود که از چهار ستونم برخاست
دیدم رسیدم پدر
اسب به اسب فرو ریختم
و نشئگی کناره می رفت بر شاه رگم، دود، کناره می رفت!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:57 توسط زینب حسن پور
|