و شوندگان عزیز توجه فرمایید!
از ابتدا هم من پسر پدرم بودم
و او پدر ِپسری بود که دختر ،چهار زانو کنار ِپدر می نشست و پدر می گفت : پسرم!
جنگ 30 و چند روزه تمام شده ست وما بُردیم و این پرچم ماست که در هوا برافراشته شده است!
و پسر گفت پدر یعنی آن ناو را ما زدیم؟
و پدر گفت پسر یعنی آن ناو را ما زدیم؟
و او که پسر ِپدرش بود کنار پدر می نشست و پدر گفت: پسر کره!
و پسر گفت پدر کره!
و پدر گفت: کره و پسر گفت پدر تمام شده است و پسر گفت پدر ماده ای در کره ست که وارداتی ست و ما تحریم مان شده ست!
و پدر گفت پس به اعضا و جوارح ات بگو تاب بیاورند
و پسر گفت پدر گلبول های قرمز که کم می شوند یعنی چه؟!
و پدر گفت من که پدر پسرم هستم ،نگاه کن 3تا صفر دارد
این برای هلو
این برای انگور
این برای...
گفتم پدر کم است. پسرت تاب نمی آورد وَ پدر که پدر پسر بود نگاه کرد!
گفتم پدر مورچه ها در هم زایش دارند ،فضای مرطوب می خواهند تعدادشان رو به افزایش است .بارانمان آبش کم است
قنات ضرورت است چاه ضرورت است هلو ضرورت است و آن چیزی که می ریزند توی باک ِماشین ها ضرورت است
و پسر، پسر پدرش بود و دختر چهار زانو کنار پدر می نشست و می گفت من پسر پدرم هستم پدر! و من که پسر پدرم هستم پدر
ما بیا به سمت آزمایشگاه ها ،به سمت سلول های خونی به سمت انگور به سمت ترانس های برق هجوم بیاوریم و آن ناو راما زدیم!
و پدر به چشمهای دخترش که پسر پدرش بود نگاه کرد و گفت اما آدمها فوج فوج
اما دسته دسته
اما گروه گروه
با گالن های سوختی به سمت ِدیگرند پسر!
و من که پسر ِپدرم بودم چهار زانو کنار پدر خزیدم و گفتم پدریعنی تاب بیاور؟ پدر یعنی پرچم ماست که در آسمان...؟ پدریعنی آن ناو را مازدیم؟!
و لایحه ها در مجلس گم شدند،رفتند آمدند بودند نبودند
و من که الحق پسر پدرم بودم چیزی نفهمیدم!
و پدر چهار زانو کنار دختر که پسر ِپدرش بود دراز به دراز افتاد و گفت
هلو کم است
انگور کم است
و سلول های خونی کم است
و آسمان کجاست
و پرچم ما کجاست؟
گفتم پدر من که پسرت هستم پدر،اینجا جنوب، پدر!
و آتشفشان ِسوخت همه جا سر زده ست، پدر!
و پدر گفت :یعنی آن ناو را ما ...
و پسر گفت :یعنی آن ناو را ما...
و بدین ترتیب ما، مانیفست مان را منتشر کردیم، در نیویورک تایمز ،دربی بی سی ، در اخبار 20.30
با کامران نجف زاده
با کریستین امانپور
با حتی گئورک لوکاچ !
و درست راس ساعت ،عنقریب به اتاق حمله کردیم
گفتم :پدر کلنگ
و پدر کلنگ داد
گفتم پدر بیل
و پدر بیل داد
گفتم پدر
و او که پدر پسر ش بود و من که پسر پدرم بودم روی فواره های سوخت آرام آرام هوا رفتیم
رفتیم
ومن پسر پدرم شدم
ومن پسر پسر پدرم شدم
ومن پدرم شدم
ومن پدر پدرم شدم
ومن پسر پدر پدرم شدم
و من پدر پدر پدرم شدم
و من...