سلام لیلا...   " عین الله " خر است!

ما اگر آب در آسیاب دشمن بریزهم بودیم ،توپ در دروازه ی خودی ِ فرضی نمی کاشتیم!

فرضا که دوست و دشمن فرضی مصداقا موجود باشند!

فرضا که ملت ما در بستر فرهنگی ِآنچنان متعالی حضور ِمسلم دارد!دارد؟!

فرضا که همگان می دانند ادبیات در کجاست.زبان در ادبیات چه می کند؟ و البته ضرورت زبان زنانه و تمایزات آن و الباقی...

معادله خیلی ساده ست ،البته اگر معادله ای باشد!

 مگر نه اینکه بروز هر چیزی در زمان و مکان است .مگر نه اینکه بررسی هر مقوله ی فرهنگی درمقتصات و چهارچوب  ِچیزی  به نام فرهنگ صورت می گیرد و البته اینکه کدام فرهنگ ،در کدام زمان و در کدام مکان؟!

و دیگر اینکه اساسا این مصاحبه ها و مقالات و بررسی ِ مقوله ها برای  چه کسی یا چه کسانی ، برای به انجام رساندن چه کارکردی می خواهد ممکن شود؟!

معذرت می خواهم ، اما "شرق" اشتباه مسلم دارد(داشت)

دود از کنده بلند می شود ؟!

نه!

و می دانم که خیلی ها آه و وامصیبتا سر دادند!

خیلی ها به افسردگی ِحاد دچار شدند.خیلی ها نامه ها نوشتندو مقاله ها و خبررسانی ها سراسر، منفجر شدند.

خبر تکان دهنده بود!

شرق توقیف شد!

بله ...اما نه تکان دهنده تراز واقعیت ِامر!

مثل همیشه دچار هیجان می شویم.مثل همیشه شور به جای شعورو پرداخت و تحلیل نمی گذارد که آنچه را که می خواهیم بخواهیم!

شرق ِ آنروز ِتوقیف ،مزین به چه بود؟!

بررسی ِ قسمی ازادبیات ِ روز ِایران ِامروز ؟!یا جشن دوسالگی عملکرد آقای رئیس جمهور؟!

اما،نه بهانه ها چیزی از این اشتباه می کاهند، نه سیاسی  بودن یا جلوه دادن مساله!

مگر نه اینکه یک روزنامه ی کثیر الانتشار،از وَ برای عموم یا قسمتی از عموم که خود عموم است است؟!

این عموم چه طیفی با چه موضعی و در چه بستری واقع است؟

شرق موضع سیاسی دارد؟! تریبون یک اپوزیسیون است؟!

اصلا باشد واگر هم نباشد برای بخش بزرگی از این ملت که هست!

 بعید است آقای مصاحبه کننده و امثالهم ، خانم شاعر را با سوابق مطروحه نشناسند!(خوب یا بدش به ما چه مربوط)

فرضا هم که در ندانستن بسر می بردند.عجیب است که دوستان فرضی ِمطلع و آگاه ما ندانند که کجا واقع اند؟!

و بعید است که شرق ، سودای بیشتراز این مشهور شدنش را بخواهد از توقیف و به تاخیر انداختن ِطرح اینهمه دغدغه،مکتسب باشد؟!

چیزی نوشتن از ادبیات با نویسنده ای که اتفاقا نام آشنایی ندارد و البته حالا دارد واصلاحتی اگرازابتدا هم  داشت بی شک آنقدرها هم حرام و ملازم نجاسات محسوب نمی شود!

اما به چه قیمتی؟!

نکند جزء استراتژی و از برنامه های تاکتیکی پنهان ِطیف ِدوستان فرهنگی ِ ست و جملگی ِ ما در طفولیت بسر می بریم!

 عجیب است که در هنوز گیرکردن ِسر ِادبیات ِ ایران در دهانه ی  رحم ِاین تازگی ها و پوست انداختن ها ، هنوز تیراژ1000-1200مجموعه های شعر و داستان و ساخت شکنی ها و هنوز خودمان مخاطب خودمان بودن و بی شک دیگر حرف های خورده ودر دهان مرده ، شرق که این روزها یکی از معدود قلم ها برای نوشتن و انتشار خیلی مهمترها و ضروری ترها ،چه در ادبیات و چه در دیگر مصادیق بود بخواهد از چیزی مثلا زبان زنانه و آنهم با شاعری بیرون از فضای زنانگی ایران ِ حالا،بیرون از چگونگی  ِزبان خودویژه ی زن ایرانی موجود در ایران ،از جسارت و شجاعت و فریاد و ...آنهم در عصر اینهمه داعیه ی محورزدایی از ایدئولوژی های مکرر،سخن بگوید !

اصلا من برای دشمن حقیقی!

یکی به من بگوید اینهمه زور زدن برای چه؟!

 مگر نه اینکه هر کشوری ضوابط و مقررات و هنجارها و عرف خاص خودش، تعریف خاص خودش  از آزادی و منکرات و امورات معروف را دارد؟!

 ومگر نه اینکه این امورات و قوانین و ضوابط را جمعیتی به نام مردم در یک سرزمین با مرزهای مشخص در تاریخی مشخص و و با حاکمیت و حکومتی روشن تعیین کرده و می کنند؟!

مگر نه اینکه همین مردم که البته هنوز شاید خیلی کمتر ازفقط یک درصد آنها ، بزرگ متونی چون گلشیری و دهها نام دیگر را در شعر و داستان خوانده باشند،برمقررات و ضوابط و هنجارهای موجود قانونا صحه می گذارند؟!

خوب شرق که بیشتر از سایرین به این ضوابط آگاه است.شرق که بهتر از همگان سره و ناسره را در این چهارچوب مشخص می شناسد!

 پس می خواهد چه باشد ؟!

آهنگ تغییر در ذائقه ی این مردم دارد؟! و البته چگونه؟!

سخنگوی یک اپوزیسیون؟! اصلا می تواند باشد؟

در پی تکوین و تبیین رسالت ژورنالیستی و تعیین جایگاه است؟!!!!!!!

از اصحاب فشار و عقبه ی اعاده ی قدرت ِ گروهی ، بخشی ، طیفی از امت؟!

محل سودا زده ای برای بروزهیجانات و بده بستان های برخی  ازدوستان یا دشمنان فرضی ِ کمابیش در تحریریه!؟!

و یا تنها بخشی از یک جریان برای فراهم کردن بستر و زیر ساخت های فرهنگی که لازم است تا شاید دستی بر سرو روی این ضوابط کشیده شود؟؟؟؟!

هر چه هست یا هر چه بود! برای هر چه هست یا برای هر چه بود!

...

می گویند خودش دچار خودش می شود!

سبحان الله!

 مرا ببخش !

 اما "شرق" اشتباه کرد!

 

اندرز - درام برای ما اهالی ذمه


مابچه ها: معذرت می خواهیم!

به : حوزه ی کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
به: یونیسف
به: جایزه هانس کریستین آندرسن
به:سازمان حقوق بشر
به تمامی نویسنده ها و تصویرگرها و هر کسی که ادعا می کند به فکر بچه هاست
اینجانب ما بچه ها :ببخشید که بچه ایم
شرمنده هستیم درنتوانستن مان برای فهم کمالات و فیوضات تان 
شما بزرگترها خیلی تلاش می کنید.برای مان کتاب چاپ می کنید.جشنواره ها براه می اندازید.روانشناسی ما در مجلات و روزنامه ها و پایان نامه ها ...
بادکنک ها و بادگیرها و تاتر ها و فیلم ها از ما سراسر جهان برایمان در تکاپوست
ما می لولیم در بطن امکانات حتی وقتی پدرها شب ها به خانه می آیند بی نان و ...
اما ...
اما (قصه شروع می شود:الزاما بی یکی بود یکی نبود)
زور که نیست ما حرف همدیگر رانمی فهمیم
اساسا از هم دوریم
در جشنواره ها که در مورد ماست ما حوصله ی حضور نداریم.چرا هیچ کس نمی پرسه چرا؟
در سال چند نمایشگاه تصویرگری، چند جشنواره ی فیلم و تاتر و کتاب و... به نام ما و غیر از ما ،همه جمع می شوند؟
چند بار تصاویر و تابلو هایتان را در نگارخانه های هنری ِمثلا برای کودک، از یک متری سطح زمین نصب کرده اید؟
در سال چند کتاب به نام ما و نه برای ما از وزرات ارشاد مجوز می گیرند ؟
ما که هستیم؟
ما چه می خواهیم؟
وقتی می گوییم ما، یعنی آن طرف قضیه شما هستید
یعنی دقیقا همدیگر را نمی شناسیم
و شما هنوز نمی دانید که ما نمی دانیم عمیق دیدن یعنی چه؟ یعنی هنوز یاد نگرفته ایم
در این حوزه معمولا ما به دوبخش تقسیم می شویم خیلی ساده ست: بچه های آموزش دیده و بچه های آموزش ندیده
اکثریت ما آموزش ندیده ایم یعنی نمی دانیم وقتی که داریم کتاب می خوانیم باید به تصاویر نگاه کنیم و اینکه تصاویر هم بخشی از کتاب هستند  و یا بالعکس! یعنی حتی به قصه و شعر هم دقت نمی کنیم ما همه چیز را سر سری می خوانیم مگر اینکه یادمان داده باشند که هی بچه!دقت کن این تصویر اینجا واسه ی توه این قصه می خواد بگه که...اما
اکثریت ما حوصله کتاب خواندن نداریم دلمان گیم های کامپیوتری می خواد.فیلم سفید برفی سیندرلا و هزران قصه ی دیگر رو بیشتر دوس داریم تا نوشته ها و تصاویر آنرا.طاقت تفکر و کشف جریانات قصه را نداریم دلمان فقط یک تعبیر یک تفسیر می خواهد که فیلم این کاررا انجام می دهد. وقتی فرهنگ سرسری دیدن، فکر کردن ،خواندن، نوشتن، نگاه کردن همه جا هست وقتی به ما می گویند همین است همینو بخون همینو حفظ کن ...تقصیر ما چیست؟!
ما شورشی نیستیم
قصد براندازی چیزی را هم نداریم
ما اصلا غلط می کنیم سیاسی باشیم
ما حتی نمی توانیم این حرف ها را خودمان بگوییم!
 پس آرام باشید
این فقط یک نامه است برای همه ی نویسنده ها و تصویرگرها و تمامی ناظرین هنری در کتاب کودک
ما فقط می خواهیم بگوییم

که در مقاطع مختلف کودکی ،مراتب متفاوتی داریم
یعنی با قراردادهای زبانشناسیک ، آشنایی مان توضیحات دارد!
یعنی تا سنین پایان دبستان درک مفاهیم انتزاعی و رمز گشایی سخت مان است.پس این همه قصه های تو در تو و شعرهای آبستریک و تصاویرِ ِ پساشگفت برای ما بچه های آموزش ندیده ...؟؟!
وحتما شما خوشحالید که برایمان کاری انجام داده اید
امامثلااز 50 بچه ی گروه سنی "ب" تنها 3-4 نفر آنها می تواند با اکثریت کتاب هایی که برای این مقطع آرایش می شوند و به بازار و مراکز فرهنگی می آیند ارتباط خوبی داشته باشند و این آمار برای گروه های سنی دیگر هم هست!
همه چیز موجود است کافی ست روزهای زیادی با ما باشید کتاب بخوانید حرف بزنید نگاه کنید و البته توجه!
و این مطلقا فاجعه ای انسانی ست
قتل عام، نسل کشی ،طاعون بی درمان و سارس واتفاقا از ایدزهم بدتر است. (کتاب گریزی)
هنوز قصه های کریستین آندرسن ، سنداک،مک درمو،...
هنوز تصویرگری های بورکرت،هایمن و... فروش دارند
هنوزکتاب ِهری پاتر،سوای فیلم و دی وی دی ِآن، باچندین میلیون نسخه ی فروش ...( به خوب  یا بدش کاری نداریم)
واما در این دیار فرهنگ و شعر و قصه...؟!!!
شما که بهتر از ما می دانید
شما که بزرگتر از ما هستید
شما که بیشتر از ما می فهمید
ما بچه ها خواهش می کنیم وقتی کتاب چاپ می کنید توجه کنید که چقدر می تواند برای ما باشد!
اصلا تصاویر آن در ما حسی ایجاد می کند؟
ما می دانیم که این مریضی، ابعاد و منشاءهای فراوانی دارد اما، ما بچه ها دست هایمان کوچک است به جایی نمی رسد.
فقط شماها را می شناسیم
پس از تمامی شماها، شعبان نژادها ،رحماندوست ها ،حسن زاده ها، کشاورزها، از تمامی فرزندان ِممیزها، مثقالی ها،خائف ها و ...عاجزانه تقاضا می کنیم
کمی به جای ما ، فقط کمی ،گاهی بچه شوند.
                                                  
                                                                           باتشکر فراوان: ما بچه ها

 

صفر ِتو خالی : بچه ها گفتند و ما نوشتیم، البته کمی ،گاهی به زبان خودمان آدم بزرگا!